|
آبگینه
|
||
دوباره همه حرف هایش را زد. همه چیز را گفت. حتی آنها را که نباید کسی می شنید. لحظه ای سکوت کرد. لبخند زد. لبخندی از سر رضایت. از سر پیروزی. دستمال را روی چشم های نمناکش کشید و حرف آخرش را هم زد «خدایا به امید تو» و آن شب مثل هزاران شب دیگر نقطه عطفی شد در زندگی اش. اما فقط تا فردا صبح. و بعد دوباره همه چیز از نو!
روی صندلی تاکسی نشسته ام و خیابان را نگاه می کنم. کمی جلوتر یکی از همان بنزهای به مزایده گذاشته شده ی شما ذره ذره ی جامعه را از فساد و هرج و مرج جارو می کشد و جلو می رود. زنی را می بینم که پریشان و مضطرب، کنار خیابان ایستاده و از بنز شما می خواهد که بایستد ولی...
ما هم از کنار این زن پریشان و مضطرب و حالا نا امید و متعجب می گذریم. از صندلی عقب صدای کودکی را می شنوم: مامان! این خانومه کی بود؟!
برای هزارمین بار نگاهت کردم و برای هزارمین بار مُردم. برای هزارمین بار نگاهم کردی و برای هزار و یکمین بار متولد شدم!
روزنامه را می گیرد و سوار ماشین می شود. چندثانیه به عکس صفحه اول روزنامه خیره می شود و بعد به مادرش نشانش می دهد و می گوید: این همه ی چیزی است که از حرم باقی مانده. اما انگار مادر متوجه منظورش نمی شود. ادامه می دهد: دیگر نه گنبدی مانده و نه... «گلدسته ها» گلویش را می فشارند. سکوت می کند. سرش را می گرداند تا مادر متوجه بغضی که چشمانش را نمناک می کند نشود.یاد شما می افتد. تازگی ها هروقت به آل محمد ظلم می شود یاد شما می افتد.
... علیک السلام
دریای عاطفه، بال همای عشق
همگام کوه صبر، ای هوی و های عشق
همراه سادگی، هم درد داغ و درد
همرنگ شاه عشق، تنها هجای عشق
همسایه ی خدا، ای منشا حسین
هم سرّ حــیــدری، یــار خــدای عشق
قرآن تویی تویی، هر سوره ات خداست
ای سوره سوره عشق، ای آیه آیه عشق
پروانه ی شکوه بر گرد شمع عشق
در شعله گم شده، تنــها بــرای عشق
غوغای مبهمی است از زوزه ی شغال
ای هم نوای عشق، ای هم صدای عشق
کشــتــی ز فــوج مــوج افتاده التهاب
تـنـها مــرو بــمــان بــا نــاخـــدای عشق
... علیک سلام
دلم نمی خواهد. اینطور که نمی شود. شانسی که نیست. بدجور وسوسه می شوم.بالاخره می اندازم. سکه می اندازم. خط می آید. به پایم خورد. قبول نیست. دوباره. شیر می آید. به دلم نمی چسبد. یک بار دیگر. این بار هرچه شد همان قبول است...
شیر می آید. هوای محبوس در سینه ام یکباره رها می شود. سکه را می بوسم. دلم را خوش می کنم به اینکه شاید سکه راست بگوید و این ثانیه های عذاب آور جدایی تمام شود.
|
|